یه سلام گرم و تابستونی
گاهی وقت ها زندگی به آدم درسهایی میده که تا عمر داریم از ذهنمون پاک نمیشه ...
خوب درسه دیگه نبایدم پاک بشه
ولی مهم اینه که عبرت بگیریم هم از شیرینی ها و هم از تلخیهای اون !
آدم نباید به اینکه تونسته نیمه روشن ماه رو ببینه به خودش مغرور بشه وقتی تونستی از همون جایی که هستی چیزهای نادیدنی رو ببینی اون موقع است که جای پای افتخار رو باید آزین بست !
ولی کاش این زمونه با این همه سنگو کلوخی که زیر پای ما میندازه یکم هم به جاده آسفالته فکر کنه شایدسعی و تلاش بیشتری رو بطلبه تا به آسایش برسیم و هزینه بر باشه ولی در عوض شیرینی خاص خودش رو داره که گاهی وقت ها خیلی لازمه تا آدم از راهی که میره مایوس نشه.
یک فصل از کتاب یادگیری رو طی کردیم بهتره بگم قشنگ بود و پر خاطره - دقت کنید:
سلام شما هم برا ثبت نام اومدین؟
چه رشته ای قبول شدید؟از کدوم شهر؟
ا پس هم رشته هستیم !
راستی شما می دونید کاردرمانی یعنی چی؟
؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

هنوز چهل روز از اول مهر نگذشته بود که یکی می گفت:من از شما انتظار دارم جز رتبه های اول این دانشکده باشید
...
پایان ترم دوم : ازاین به بعد بهتر درس می خونیم
...
استاد دقت کنید این کتاب واقعا خورده شده ها
...... صبح ساعت ۵ منو بیدار کن نصف جزوه هام مونده 
...
حالا واقعا کاردرمانی چیه؟ تعریفی براش پیدا شده که دیگران هم درک کنند؟
و امروز میگیم چقدر زود گذشت انگار همین چند روز پیش بود که داشتیم فهرست این کتاب ۴ فصله رو مرور می کردیم!
آنقدر حرف زدم که اصلا قصدم از نوشتن رو فراموش کردم ...
من توی این چند روزی که اومدم خونه دیگه از کسی نمیشنوم که کاردرمانی چیه بلکه میگن شنیدیم که رشته پر کارو پر درامدیه (این یه نقطه قوت و امید برای من شده)
!
فقط یه چیز ذهنم رو خیلی در گیر کرده اونم اینکه همه میگن شما فکر کردید که چه جوری باید به یه کودک ناقص -یه بچه فلج مغزی- یا یه بچه اوتیسم نگاه کنید؟
حرف زدن شاید راحت باشه ولی عمل کردن چی ؟؟!!
اینکه ما بتونیم خودمون رو جای اونا بذاریم خیلی سخته ولی از اون سخت تر نگاه پدر مادریه که تمام چشم امیدشون بعد از توکل خدا به ماست.
ما چی؟
آیا آنقدر کاردرمانگرای موفقی میشیم که اونا رو ناامید نکنیم یا اومدیم تو تاریخچه دانشکدمون جایی رو پر کنیم(مدرکی بگیریم) و بگیم ما هم بودیم !
نظر یادتون نره
یا حق