هدف بازی درمانی در کاردرمانی
اما تعارض چیست؟ چگونه ایجاد میشود؟
تعارض درگیری و کشمکش درونی کودک است که جهت رفع این کشمکش سعی میکند از شیوههای متفاوت استفاده کند. فروید معتقد است کودکان و بزرگسالان و در کل تمامی انسانها جهت رفع تعارضات درونی از مکانیسمهایی به اسم مکانیزم دفاعی استفاده میکنند این مکانیزمها سبب تطابق بیشتر فرد با محیط شده و اضطرابی که از حل نشدن تعارض درونی به سراغ فرد میآید را تخفیف میدهند.
یکی از این مکانیزمها Rationalisation (دلیلتراشی) است، به این معنا که فرد انگیزههای قابل قبولی را به رفتار و افکار و احساساتش نسبت میدهد. مثل کودکی که وقتی کار خلافی را انجام میدهد مضطرب میشود، دائماً جهت توجیه و تبرئه خود دلیل میآورد. یکی از دلایل این رفتار کودک تهدید و ترسی است که بزرگسال از انجام عمل اشتباه در کودک ایجاد میکند و کودک بجای آنکه پس از ارتکاب به عمل اشتباه، دنبال راه حل بگردد، سعی میکند شتباهش را به گردن دیگران انداخته یا از آن فرار کندیا دلیل بیاورد. کاری که درمانگر در این وضعیت انجام میدهد Cognitive Restriction (بازسازی شناختی) نام دارد و بدان معنا است که موقعیتی فراهم میکند تا کودک با عمل اشتباه خود مواجه شود و پس از آن مهارتهای منطقی جهت رفع آن را به او میآموزد. یعنی بجای آنکه کودک سعی کند عمل اشتباه خود را توجیه کند، بگردد و راه حل منطقی جهت رفع آن یا جبران خسارت وارده را پیدا کند.
از دیگر فرایندهایی که در بازی درمانی مطرح است، ایجاد تحمل شکست در کودکانی است که نوعاً آستانه تحمل پایینی دارند، زود از کوره در میروند و صبر و تحمل تا پایان و اتمام کار را ندارند. ممکن است عدم صبر و تحمل فرآیندی باشد که در محیط خانواده الگوسازی شده است. به عنوان مثال پدری که جهت آماده شدن شام صبر و تحمل ندارد و در صورت تأخیر داد میزند، با این کار به کودک خود هم میآموزد چنانچه وقایع آنطور نبود که میخواستی، تو هم داد بزن. البته گاهی اوقات هم والدین ناخواسته این رفتار را در کودک تقویت میکنند. به عنوان مثال:
(زمانی که داد میزند -> غذا مهیاست -> پس باید داد بزنی تا غذا آماده شود.)
آنچه در بازی درمانی با کودکی که صبر ندارد اتفاق میافتد این است که به تعداد زمانهایی که صبر کرده تقویت دریافت میدارد و در صورت داد زدن هیچ گونه پاسخی نمیگیرد در نتیجه به این شیوه میآموزد که باید صبر کند.
آنچه در بازی درمانی گروهی مهم است: سطح رشدی، عقلی و تواناییهای کودکانی است که در یک گروه قرار میگیرندو گروهها در بازی درمانی گروهی چند دسته هستند:
1. گروهها موازیاند: بدین معنی که همه بچهها در آن به موازات هم (در یک سطح) کار میکنند. نظارت درمانگر نظارت کاملی است و بچهها فقط سعی میکنند همرده خود را تحمل کنند.
2. گروهها مشارکتی خود محور هستند: بدین معنی که بچهها با هم بازی میکنند و گاهی هم ارتباط برقرار میکنند اما تذکرات درمانگر باز هم لازم است و گاهی قوانین گوشزد میشود.
3. گروهها کاملاً مشارکتی هستند که در بچهها کمتر دیده میشود.
پس مشاهده میشود با پیشرفت کودکان یک گروه، گروه بتدریج بالغتر میشود و سطح انتظارات مربی هم افزایش مییابد.
• هدف عمده و اصلی در بازی درمانی « انفرادی » با کودک فراهم کردن موقعیتی است که کودک آزادانه بتواند شرایطی را تجربه کند که در واقعیت هیچ وقت نمیتوانسته آن را تجربه کند. به عنوان مثال اگر در اثر مرتب کردن منزل از والدین هیچ گونه پاداشی نگرفته و از آنها دلگیر شده است و این دلگیری به خصومت تبدیل شده، در بازی نقش فرزندی را خواهد داشت که پدرش او را به خاطر کار درستش میبوسد.
• بازی ارتباط افکار کودک است و او میتواند در جریان آن تمام تجربیات ناخوشایند خود را تکرار کند با این تفاوت که در بازی « کودک » است که به تمام جریانات وقوف یافته و « تسلط » مییابد. در مثال مذکور، بازی شرایطی فراهم میکند تا کودکی که تقویت دریافت نکرده، پدر عروسکیاش را نکوهش کند و در این جریان تخلیه تعارضات و احساسات رخ میدهد.
• بازی اجرای نقش است. به این معنا که لازم است کودک در جریان بازی نقشهای اجتماعی که اطرافش وجود دارد را Role Play کند. در جریان این ایفای نقش اولاً باید بداند که این نقشها چه هستند؟ و یاد بگیرد که در جریان این یادگیری تواناییهای خود را ارزیابی کند و سپس از دریچه دیدگاه « دیگران » به هویت خود نگاه کند. به عنوان مثال زمانیکه درمانگر نقش کودک و کودک نقش پدر را بازی میکند، درمانگر آینه تمام نمای احساسات و رفتار کودک میشود و او این بار از دیدگاه یک پدر به خود مینگرد. این کار چند مزیت دارد:
1. هویت تصور از خود را رشد میدهد.
2. ناخود آگاه فرآیندهای والدگونه و آنچه از پدر الگوسازی کرده را بیرون میریزد (که گاهی این الگوسازیها با تحریف و خطاهایی همراه هستند که باید تصحیح شود.)
3. رفتارهایی که پدر نسبت به چنین فرزندی بروز میدهد را بیرون میریزد.
4. با کمک درمانگر در محیطی امن به تربیت چنین فرزندی که دارد پرداخته و چنانچه اشتباه باشد اصلاح میشود.
ثمانه کمیلی (کاردرمانگر)
تعارض درگیری و کشمکش درونی کودک است که جهت رفع این کشمکش سعی میکند از شیوههای متفاوت استفاده کند. فروید معتقد است کودکان و بزرگسالان و در کل تمامی انسانها جهت رفع تعارضات درونی از مکانیسمهایی به اسم مکانیزم دفاعی استفاده میکنند این مکانیزمها سبب تطابق بیشتر فرد با محیط شده و اضطرابی که از حل نشدن تعارض درونی به سراغ فرد میآید را تخفیف میدهند.
یکی از این مکانیزمها Rationalisation (دلیلتراشی) است، به این معنا که فرد انگیزههای قابل قبولی را به رفتار و افکار و احساساتش نسبت میدهد. مثل کودکی که وقتی کار خلافی را انجام میدهد مضطرب میشود، دائماً جهت توجیه و تبرئه خود دلیل میآورد. یکی از دلایل این رفتار کودک تهدید و ترسی است که بزرگسال از انجام عمل اشتباه در کودک ایجاد میکند و کودک بجای آنکه پس از ارتکاب به عمل اشتباه، دنبال راه حل بگردد، سعی میکند شتباهش را به گردن دیگران انداخته یا از آن فرار کندیا دلیل بیاورد. کاری که درمانگر در این وضعیت انجام میدهد Cognitive Restriction (بازسازی شناختی) نام دارد و بدان معنا است که موقعیتی فراهم میکند تا کودک با عمل اشتباه خود مواجه شود و پس از آن مهارتهای منطقی جهت رفع آن را به او میآموزد. یعنی بجای آنکه کودک سعی کند عمل اشتباه خود را توجیه کند، بگردد و راه حل منطقی جهت رفع آن یا جبران خسارت وارده را پیدا کند.
از دیگر فرایندهایی که در بازی درمانی مطرح است، ایجاد تحمل شکست در کودکانی است که نوعاً آستانه تحمل پایینی دارند، زود از کوره در میروند و صبر و تحمل تا پایان و اتمام کار را ندارند. ممکن است عدم صبر و تحمل فرآیندی باشد که در محیط خانواده الگوسازی شده است. به عنوان مثال پدری که جهت آماده شدن شام صبر و تحمل ندارد و در صورت تأخیر داد میزند، با این کار به کودک خود هم میآموزد چنانچه وقایع آنطور نبود که میخواستی، تو هم داد بزن. البته گاهی اوقات هم والدین ناخواسته این رفتار را در کودک تقویت میکنند. به عنوان مثال:
(زمانی که داد میزند -> غذا مهیاست -> پس باید داد بزنی تا غذا آماده شود.)
آنچه در بازی درمانی با کودکی که صبر ندارد اتفاق میافتد این است که به تعداد زمانهایی که صبر کرده تقویت دریافت میدارد و در صورت داد زدن هیچ گونه پاسخی نمیگیرد در نتیجه به این شیوه میآموزد که باید صبر کند.
آنچه در بازی درمانی گروهی مهم است: سطح رشدی، عقلی و تواناییهای کودکانی است که در یک گروه قرار میگیرندو گروهها در بازی درمانی گروهی چند دسته هستند:
1. گروهها موازیاند: بدین معنی که همه بچهها در آن به موازات هم (در یک سطح) کار میکنند. نظارت درمانگر نظارت کاملی است و بچهها فقط سعی میکنند همرده خود را تحمل کنند.
2. گروهها مشارکتی خود محور هستند: بدین معنی که بچهها با هم بازی میکنند و گاهی هم ارتباط برقرار میکنند اما تذکرات درمانگر باز هم لازم است و گاهی قوانین گوشزد میشود.
3. گروهها کاملاً مشارکتی هستند که در بچهها کمتر دیده میشود.
پس مشاهده میشود با پیشرفت کودکان یک گروه، گروه بتدریج بالغتر میشود و سطح انتظارات مربی هم افزایش مییابد.
• هدف عمده و اصلی در بازی درمانی « انفرادی » با کودک فراهم کردن موقعیتی است که کودک آزادانه بتواند شرایطی را تجربه کند که در واقعیت هیچ وقت نمیتوانسته آن را تجربه کند. به عنوان مثال اگر در اثر مرتب کردن منزل از والدین هیچ گونه پاداشی نگرفته و از آنها دلگیر شده است و این دلگیری به خصومت تبدیل شده، در بازی نقش فرزندی را خواهد داشت که پدرش او را به خاطر کار درستش میبوسد.
• بازی ارتباط افکار کودک است و او میتواند در جریان آن تمام تجربیات ناخوشایند خود را تکرار کند با این تفاوت که در بازی « کودک » است که به تمام جریانات وقوف یافته و « تسلط » مییابد. در مثال مذکور، بازی شرایطی فراهم میکند تا کودکی که تقویت دریافت نکرده، پدر عروسکیاش را نکوهش کند و در این جریان تخلیه تعارضات و احساسات رخ میدهد.
• بازی اجرای نقش است. به این معنا که لازم است کودک در جریان بازی نقشهای اجتماعی که اطرافش وجود دارد را Role Play کند. در جریان این ایفای نقش اولاً باید بداند که این نقشها چه هستند؟ و یاد بگیرد که در جریان این یادگیری تواناییهای خود را ارزیابی کند و سپس از دریچه دیدگاه « دیگران » به هویت خود نگاه کند. به عنوان مثال زمانیکه درمانگر نقش کودک و کودک نقش پدر را بازی میکند، درمانگر آینه تمام نمای احساسات و رفتار کودک میشود و او این بار از دیدگاه یک پدر به خود مینگرد. این کار چند مزیت دارد:
1. هویت تصور از خود را رشد میدهد.
2. ناخود آگاه فرآیندهای والدگونه و آنچه از پدر الگوسازی کرده را بیرون میریزد (که گاهی این الگوسازیها با تحریف و خطاهایی همراه هستند که باید تصحیح شود.)
3. رفتارهایی که پدر نسبت به چنین فرزندی بروز میدهد را بیرون میریزد.
4. با کمک درمانگر در محیطی امن به تربیت چنین فرزندی که دارد پرداخته و چنانچه اشتباه باشد اصلاح میشود.
ثمانه کمیلی (کاردرمانگر)
+ نوشته شده در شنبه ۱۳۸۹/۰۵/۰۲ ساعت 14:3 توسط شیروانیان
|